عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

247

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مولانا هم يا از تعاليم پدر ، يا بواسطهء سيد برهان الدين خليفهء پدر و يا مخصوصا تحت تأثير شمس ، ورد و رياضت را اساس قرار نداد ، بلكه او نماينده‌اى از خراسانيان بود كه به عشق و جذبه تكيه داشت . طريقت مولويه كه بعدها به نام وى به وجود آمد ، در عين آنكه تشكيلاتى كاملا منظم به خود گرفت ، ولى نهاد اصلى را حفظ كرد و با اطلاق نام " طريقتهاى صوفيانه " به طريقتهاى ديگر ، خود را از آنها ممتاز ساخت و به يارى بزرگان خود ، پيوسته حال و هواى ملامت را حفظ كرد . چنان كه ملامتيهء بايراميه ( حمزويه ) كه در قرن نهم / پانزدهم در آناطولى پا گرفت و در مدتى اندك در روم‌ايلى انتشار يافت ، و از قرن هفدهم با ارباب فتوت درآميخت و اساس عمدهء طريقت را محافظت كرد ، نيز از " شطار " بود . اهل فتوت و ملامتيان : فتوت سازمانى بود كه از دورهء ساسانيان در ايران وجود داشت . سازمان فتيان كه از يك‌سو نظاميان و از سوى ديگر ارباب صنايع و حرف را متشكل مىساخت ، در قرن دوم هجرى / هشتم ميلادى اسلامى شد ، و تحت تاثير اسماعيليه ، مراتب مختلفى در اين تشكيلات پيدا شد . اسرار اركان نيز چون اسرار صنايع از كسانى جز خود كه اصطلاحا " ديگر " مىناميدند ، مخفى نگهداشته مىشد . اهل فتوت كه به نامهاى : عيار ، شاطر ، رند ، فتى « 1 » خوانده مىشدند و مشايخ خود را

--> ( 1 ) عيار به معنى چابك و چست است و از اين رو بعدها به معنى دزد و جيب‌بر هم به كار رفته است . به شير شرزه و درنده كه بر شكار مىتازد و بعد از گرفتن رهايش مىكند نيز گفته مىشود . اين نام در دورهء عباسيان در بغداد ، به گروهى از سپاهيان داده شده بود . در عصر صفوى نيز سپاهيان فدايى را در ايران بدين نام مىخواندند . در كتابهايى به نام " فتوت‌نامه " كه اركان آيين فتوت را باز مىنمايند ، اهل فتوت را بدين نام هم خوانده‌اند . شاطر به معنى چالاك ، جسور ، شقراق و گستاخ است . فتى : يعنى جوان و جوانمرد . اين كلمات همه -